تبليغاتX
آرزوها

آرزوها

برای رسیدن به آرزوهایت از هیچ تلاشی فروگذار مکن!

 

 

قـــضـــاوت


زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال

 آویزان کردن رخت‌های

 شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید

پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک

 شدن آویزان می‌کرد،

زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و

 به همسرش گفت:

"یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده.."

مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!


 


زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول

نگاه ‌کردن هستیم

بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا

آمادگی آن را داریم که

به‌ جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم، در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟
 

زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردن است...

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 2:7 توسط نیره |


  سر تا پای‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ می‌كنم، می‌شوم‌ قد یك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ كه‌ ممكن‌ بود یك‌ تكه‌ آجر باشد توی‌ دیوار یك‌ خانه، یا یك‌ قلوه‌ سنگ‌ روی‌ شانه‌ یك‌ كوه، یا مشتی‌ سنگ‌ریزه، ته‌ته‌ اقیانوس؛ یا حتی‌ خاك‌ یك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همین‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره.        

  یك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ ممكن‌ است‌ هیچ‌ وقت، هیچ‌ اسمی‌ نداشته‌ باشد و تا همیشه، خاك‌ باقی‌ بماند، فقط‌ خاك. اما حالا یك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ وجود دارد كه‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بكشد، ببیند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد. یك‌ مشت‌ خاك‌ كه‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود، انتخاب‌ كند، عوض‌ بشود، تغییر كند. وای، خدای‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاك‌ انتخاب‌ شده‌ هستم. همان‌ خاكی‌ كه‌ با بقیه‌ خاك‌ها فرق‌ می‌كند. من‌ آن‌ خاكی‌ هستم‌ كه‌ توی‌ دست‌های‌ خدا ورزیده‌ شده‌ام‌ و خدا از نفسش‌ در آن‌ دمیده. من‌ آن‌ خاك‌ قیمتی‌ام. حالا می‌فهمم‌ چرا فرشته‌ها آن‌قدر حسودی شان‌ شد.

  اما اگر این‌ خاك، این‌ خاك‌ برگزیده، خاكی‌ كه‌ اسم‌ دارد، قشنگ‌ترین‌ اسم‌ دنیا را، خاكی‌ كه‌ نور چشمی‌ و عزیز دُردانه‌ خداست. اگر نتواند تغییر كند، اگر عوض‌ نشود، اگر انتخاب‌ نكند، اگر همین‌ طور خاك‌ باقی‌ بماند، اگر آن‌ آخر كه‌ قرار است‌ برگردد و خود جدیدش‌ را تحویل‌ خدا بدهد، سرش‌ را بیندازد پایین‌ و بگوید: یا لَیتَنی‌ كُنت‌ تُراباً. بگوید: ای‌ كاش‌ خاك‌ بودم... این‌ وحشتناك‌ترین‌ جمله‌ای‌ است‌ كه‌ یك‌ آدم‌ می‌تواند بگوید. یعنی‌ این‌ كه‌ حتی‌ نتوانسته‌ خاك‌ باشد، چه‌ برسد به‌ آدم! یعنی‌ این‌ كه...

  خدایا دستمان‌ را بگیر و نیاور آن‌ روزی‌ را كه‌ هیچ‌ آدمی‌ چنین‌ بگوید.

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 22:19 توسط نیره |



 

Three things in life that, once gone, never come back
Time
Words
Opportunity
سه چیز در زندگی که بگذرد و هرگز بر نمیگردد:
زمان
واژه ها
فرصت
Three things in life that may never be lost
Peace
Hope
Honesty
سه چیز در زندگی که هیچ وقت از بین نمی رود:
صلح
امید
صداقت
Three things in life that are most valuable    
Love
Self - Confidence
Friends
سه چیز که در زندگی بسیار ارزشمند هستند:
عشق
اعتماد به نفس
دوستان
Three things in life that are never certain
Dreams
Success
Fortune
سه چیز که هیچ وقت قطعی نیستند:
رویاها
موفقیت
آینده
Three things that make a man/woman
Hard work
Sincerity
Commitment
سه چیز که زن / مرد را می سازد:
زحمت
درستی
تعهد
Three things in life that can destroy a man/woman
Alcohol
Pride
Anger
سه چیز که زن / مرد را نابود می کند:
الکل
غرور
عصبانیت
Three things in life that, once lost, hard to build-up
Respect
Trust
Friends
سه چیز که هنگامیکه از بین رفت سخت افزایش میابد:
احترام
اعتماد
دوستان
Three things in life that never fail
True Love
Determination
Belief
سه چیز که هرگز شکست نمی خورد:
عشق حقیقی
اراده
اعتقاد
 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 14:25 توسط نیره |


This letter was written by an employee of the NIOC National, about fifty years ago.  Someone pulled it out of the archive for laughs. But the name of the person who wrote this letter has been erased for secrecy.


      Dear Mr. Hamilton,
      Hello sir, "I am your servant, very very much".
      I am writing to you because "all the way to the handle of the knife
      has reached my bone.  "My hands grab your skirt", Mr. Hamilton, "Please
      reach my scream", Mr. Hamiton, "from the hands of this man,  Ahmady".  I
      don't know "what a wet wood I have sold him" that from the very first day
      he has  been "pulling the belt to my lift" With all kinds of "cat dancing" he
      has tried to become the "eye and the light" of Mr. Wilson.

      He made so much "mouse running" that finally Mr. Wilson "became
      donkey" , and appointed Mr. Ahmadi as his right hand man, and told me to       work "under his hand"

      Mr. Wilson promised me that next year he would make me his right hand
      man, but "my eye didn't not drink water", and I knew that all these were
      "hat play", and he was trying to put a "hat on my head" I "put the seal of
      silence to my lips" and did not say anything. Since that he was just
      "putting watermelon under my arms" Knowing that this transfer was
      only "good for his aunt" , I started begging him to forget that I ever
      came to see him and forget my visit altogether. I said "you saw camel, you
      did not see camel" ... . but he was not "getting of the devils donkey".. ."
      what headache shall I give you" I am now forced to work in the mail house
      with bunch of "blind, bald, height and half height" people. "Imagine how
      much my ass burns"

      Now Mr. Hamilton, "I turn around your head" you are my only hope and
      my "back and shelter"... ."I swear you to the 14 innocents" please "do
      some work for me"...." in the resurrection day  l'll grasp your skirt"...
      "I have six head bread eaters" I kiss your hand and Leg "

      Your servant

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 18:55 توسط نیره |


 

استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد : بله او خلق کرد

استاد گفت: اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما   نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است


شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟
استاد پاسخ داد: البته

شاگرد ایستاد و پرسید: استاد, سرما وجود دارد؟؟
استاد پاسخ داد: این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟
مرد جوان گفت: در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست،در واقع سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد

شاگرد ادامه داد : استاد تاریکی وجود دارد؟
استاد پاسخ داد: البته که وجود دارد
شاگرد گفت: دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان ، تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: آقا, شیطان وجود دارد؟؟
استاد که زیاد مطمئن نبود پاسخ داد: البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید


....آن مرد جوان همان آلبرت انیشتین بود.
 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 14:27 توسط نیره |


 
هروقت دلت گرفت ؛ هروقت آسمون برات مثل همیشه آبی نبود ؛ هر وقت احساس کردی داری زیر بار مشکلات خورد میشی ؛ هروقت حس کردی دیگه به درد هیچ کاری نمیخوری ؛
هروقت حس کردی که خیلی بی مصرف و پوچی ،
هروقت حس کردی خیلی تنها شدی ،
 
                                       به اون بالا نگاه کن .
 
                Image hosting by TinyPic
 
 
 
ته دلت با اون خلوت کن . اونی که همیشه همراهته ، ولی تو نمی بینیش .
اونی که همیشه مراقبته ولی تو بی خبری .
اونی که طاقت نمیاره تو یه گوشه غمگین بشینی .
اونی که فقط صفتش بخششه و سراسر صفاست .
به اونی فکر کن که برات بارون میفرسته تا تو زیر بارون قدم بزنی و تازه بشی .
به اونی فکر کن که هر روز رنگ آسمونو عوض میکنه تا برات یکنواخت نباشه
به اونی فکر کن که نمیزاره تنها بمونی .
از اون بخواه . فقط از اون کمک بگیر .
به چیزهای قشنگی که برات هدیه فرستاده فکر کن .
به پدر و مادر و دوستای خوبت .
 
                    ببینم چند وقته به چشمای مادر و پدرت خیره نشدی ؟
           Image hosting by TinyPic
                                    
چند وقته که صورتشونو نبوسیدی ؟
چند وقته که صداشون نکردی ؟
چند وقته که تنهایی  رو خودت برای خودت ساختی ؟
                                        
                                       بی حرکت نشستی !!
 
                
                Image hosting by TinyPic
 
که چی بشه ؟
تا کی؟
تا خودت نخوای هیچوقت تغییری نمیکنی
تا خودت نخوای که به مشکلات غلبه کنی هیچ کس نمیتونه کمکت کنه .
پاشو .
یه یاعلی بگو و آستین هاتو بالا بزن .
پاشو به دورو برت خوب نگاه کن .
اینهمه قشنگی .
اینهمه زیبایی .
اینهمه کسانی که میتونی حداقل تنهاییتو با اونها قسمت کنی . اما تو نمی خوای .
تو میخوای فقط یه گوشه کز کنی و بگی این سرنوشت منه ؟
سرنوشت توی دستای من و توست .
سر نوشت با همت خودمون رقم زده میشه .
پاشو . وقت داره میگذره .
عمر رفته برای هیچ کس بر نگشته و برای تو هم هیچ وقت بر نمیگرده .
به مشکلات نیشخند بزن قبل از اینکه توی چنگالش اسیر بشی .
دستتو محکم به ریسمانی که خدا برات میفرسته گره بزن .
نترس
برو جلو
هر وقت از هر چیز ترسیدی برو سمتش .
برو توی دلش . ایتطوری دیگه ترس برات معنی نداره .
فقط بجنب .
                                              
                                            وقت کمه .
 
                Image hosting by TinyPic
 
 اما اگه بخوای و همت کنی توی این وقت کم خیلی هم وقت زیاد میاری .
فقط پاشو .
زودتر .
 
(با تشکر از گروه اینترنتی دختران ایرانی)

+ نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 20:46 توسط نیره |


 

Image Hosted By Imagehigh.com

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 10:11 توسط نیره |


Jaraghe

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 12:27 توسط نیره |


 
 زندگي....Life
 
  من عشق مي ورزم زيرا مي خواهم زندگي كنم. ( ژرژ ساند)
 
  اميد اگر نباشد زندگي از مرگ دشوارتر است.
درسفرزندگي،نشستن در قطار خوب و زيبا چندان اهميت ندارد بلكه مهم آنست كه انسان در ايستگاه خوبي پياده شود.
 
   " زندگي " هديهء خداوند است به شما و" شيوه زندگي شما" هديه شما به خداوند ( لئو بوسكا ليكا)
 
  گل فرح انگيز زندگي فقط با تبسم ملكوتي كودك شكفته مي گردد. ( ويكتور هوگو )
 
  من قادر نيستم بدون خدا زندگي كنم.  ( ويليام جيمس)
 
   زندگي كن و بياموز
خنده بزرگترين اسلحه در جنگ زندگي است. ( سقراط)
 
  ترسو خود كشي مي كند و شجاع زندگي ( آلماني)
 
  طوري زندگي كنيد كه مردم ازصميم قلب به شما احترام كنند نه از روي احتياج و ترس(رسول اكرم)
 

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 19:52 توسط نیره |


 
زندگي....Life
 
زندگي آنقدر دلاويز و مطبوع است كه خاطرات تلخ و شيرين آنها مطلوب و خواستني است.( حضرت علي)
زندگي بدون عشق، همچون سال بدون بهار است"مثل سوئدي"
بخور براي زندگي كردن،نه زندگي كن براي خوردن "مثل امريكائي"
از زندگي بيم نداشته باشيد، زيرا از راه مشقت و بردباريست كه به زندگي علاقه پيدا مي كنيم.( داستايوسكي)
 
زندگي يك هنر است و شما هنرمند آن.
 
 life is an art and you are the artist.
 
زندگي مانند كودكي است كه اگر مي خواهيد به خواب نرود،بايد او را سرگرم كنيد "ولتر"
افول زندگي اين جهان، طلوع زندگاني ديگري است. پس نگوئيد مردن، بگوئيد وصول به زندگي ديگر "ويكتور هوگو"
زندگي بدون كار، مردن پيش از وقت است.    " گوته "
در زندگي به همه كس عشق بورز، به تعداد كمي اعتماد كن و به هيچ كس بدي مكن. "شكسپير"
يك روز زندگي به روشن بيني، بهتر از صد سال عمر در تاريكي است. "بودا"
 
         ادامه دارد.........

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 20:27 توسط نیره |